محمد مهدى ملايرى

18

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

نكتهء ديگرى كه قابل ذكر مىنمايد اين است كه در بسيارى از اصطلاحات فارسى ديوان خلافت همان تحولى كه در زبان فارسى به مرور ايام در اين اصطلاحات روىداده در آنها هم ديده مىشود و چنين برمىآيد كه پيوند اين اصطلاحات در ديوان خلافت و در زبان عربى هم با زبان اصلى يعنى فارسى بريده نشده ، بلكه به وسيلهء وزيران و دبيران فارسى زبان همچنان برقرار مانده است . ولى در بعضى از اصطلاحات عكس اين فهميده مىشود ، زيرا آنها صورتى ديگر به جز آنچه در زبان فارسى اسلامى برجاى مانده به خود گرفته‌اند . به اين‌گونه اصطلاحات در جاى خود اشاره خواهد شد . و از آنجا كه اين اصطلاحات گذشته از اهميّتى كه براى مطالعه در امر ديوان و مشاغل ديوانى و پيوستگى آنها در همهء دولتهاى اسلامى دارند ، براى تحقيق در امر دادوستد لغوى و ادبى ميان دو زبان فارسى و عربى و تحول آن در دوره‌هاى مختلف نيز اهميّت فراوان دارند ، ازاين‌رو در اينجا تا حدّى كه مقتضاى مقام باشد اين اصطلاحات توضيح و تفسير خواهند شد . دار يكى از پسوندهاى فارسى كه در مشاغل ديوانى عربى هم به كار رفته و براى ساختن اصطلاحات جديد از آن استفاده شده پسونددار است از فعل داشتن . اين پسوند در فارسى اسلامى هم از قديم تا امروز پيوسته به‌كار رفته و مىرود ، مانند مهماندار و حسابدار و صدها مثال ديگر . . . از نمونه‌هايى هم كه از مشاغل دوران ساسانى نام و عنوان آنها در دست است مىتوان دريافت كه در آن دوران هم اين پسوند براى همين منظور به‌كار مىرفته ، مانند بزرگفرمدار ( بزرگ فرماندار ) و استان‌دار و شهردار « 1 » و مانند اينها .

--> ( 1 ) . بزرگفرمدار ، عنوان وزير اعظم بوده است . شهرداران ، بالاترين طبقهء فرمانروايان بودند كه به عنوان شاه هم خوانده مىشدند ( كريستن سن ، 95 ) . استان‌دار به حاكم استان اطلاق مىشد ( كريستن سن ، 139 ) . پادشاهان طبرستان را استان‌دار مىگفتند .